پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
66
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
معنى آن را براى ما بازمىگويد . وقتى كه خدا به روح فرمان مىدهد كه در تن آدم درآيد « 59 » ، روح از اينكه در جسمى تيره درآيد اكراه دارد ، و تنها به اجبار خدا و بر خلاف ميل خويش است كه در آن داخل مىشود . مقاتل تذكّر مىدهد كه روح به هنگام مرگ نيز ، بر خلاف ميل خويش از تن جدا مىشود . روح از سر آدم وارد مىشود ، تن را وارسى مىكند ، تا پاها پايين مىرود و چون راه بيرونشوى نمىيابد ، به سر بازمىگردد و از راه منخرين بيرون مىرود ، و همين سبب عطسهء آدم مىشود . آن گاه آدم مىگويد : الحمدللّه ، سپاس خداى راست ، و اين نخستين سخنى است كه آدم بر زبان مىآورد . سپس خدا بر معنى اين نخستين سخن تأكيد مىفرمايد و به آدم پاسخ مىدهد : « رحمت خداى بر تو ! من تو را آفريدم تا در ستايش من تسبيح بگويى و مرا تقديس كنى » آن گاه مقاتل مىگويد : با اين كلمات ، رحمت خدا بر غضب او تقدم يافت ، و به همين سبب است كه وقتى كه آدم گناه مىكند او را مىبخشايد . فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ ( بقره ، 37 ) ، يعنى كلمات بخشايش و رحمت . همچنين بايد ، براى مقصود خود ، از داستان قرآنى دربارهء آدم ، آيهء مشهور وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ( بقره ، 31 ) را در خاطر نگاه داريم ، آيهاى كه نحويان و متكلّمان و عارفان با تكيه بر آن آدم را نوعى فوق انسان مىدانند كه خداوند موهبت علم به همه چيز را به او اعطا فرموده بود . « 60 » مقاتل فقط مىگويد كه خدا جانوران روى زمين و پرندگان آسمان را به آدم عرضهكرد و نام آنها را به او آموخت ، كه به اين ترتيب چيزى برآنچه در قرآن آمدهاست نمىافزايد و نشانمىدهد كه در آن زمان هنوز انديشهء مسلمانان شروع به شرح و بسط دادن به اين آيه نكرده بود . بهنظرمىآيد كه نخست نحويان بودند كه به آن توجّه كردند : كسانى از ميان آنها كه معتقد به منشأ وحيانى زبان بودند بىدرنگ به اين آيه به عنوان تأييدى قرآنى بر نظريّهء خود توسّل جستند و گفتند : نامهايى كه خداوند به آدم آموخت جز خود زبان چه مىتواند باشد ؟ ولى ، در عوض ، آيهاى كه از نخستين آبستنى حوّا سخن مىگويد ( اعراف ، 189 ) در تفسير مقاتل داستانى را به همراه مىآورد كه در آن تخيّل مىكوشد تا از طريق استعارههاى اسطورهاى تشويش نخستين زنى را كه نخستين بار باليدن زندگى را در درون خود احساس
--> ( 59 ) . چنان كه قبلا گفتيم ، مقاتل نمىگويد كه اين روح چيست ، از كجا مىآيد و كى آفريده شده است . به نظر مىآيد كه ، هنگامى كه خدا به او فرمان جان بخشيدن به تن آدم را مىدهد ، وجود مستقلى دارد . ( 60 ) . براى آگاهى از نظر نحويان نگاه كنيد به مقالهء ه . لوسل ( H . Loucel ) « منشأ زبان از نظر نحويان عرب » ( L'originedu langaged'apresgr ammairiensarabes ) در Arabica ، جلد دهم ، جزوهء 3 ، ص 254 به بعد ؛ براى آگاهى از نظر متكلّمان ، نگاه كنيد به : آرنالدز ( R . Arnaldez ) ، نحو و كلام ( Gram maireettheologie ) ، ص 38 به بعد .